X
تبلیغات
حال و هوا



























حال و هوا

وبلاگ فرهنگی اجتماعی مذهبی مهدی ضیایی فر.

 

 

سلام

 

سوره ی هود رو میخوندم رسیدم به این آیه

 

به نام خداوند رحمتگر مهربان.

 

«همانا ابراهیم مردی بردبار و دلسوز بازگشت کننده است«. آیه 75 سوره هود.

 

در تفسیر المیزان راجع به این آیه و 7 آیه قبلیش داستانی از حضرت ابراهیم علیه السلام اومده

 

کلیش این بود که فرشته ها به حضرت ابراهیم (ع) نوید دادند که به زودی پسری به نام اسحاق متولد میشه.

 

که فرزند توست. 

 

اگه کسی آدرس میخواد بره به این آدرس

 

 

تفسیر المیزان جلد 10 قسمت 17

البته ذیل این داستان داستان هلاک شدن قوم لوط هم آمده است.

 

راستش رو بخواهید برداشت خودم از این آیه این بود

 

که گاهی آدم دلش میخواد فلان خواستهش برآورده بشه و خیلی هم دعا براش میکنیم.

 

و گاهی اگر دقتمون دقیق باشه میبینیم که واقعً هم همون دعا اجابت میشه.

 

یادم میاد سال 87 بود خوب شرایط برای درس خوندن من خیلی سخت بود

 

همون سال کنکور داشتم از خدا خواستم

 

خدایا کمکم کن تا قبول بشم خودت میدونی من چقدر با سختی دارم میخونم

 

همین هم شد جایی قبول شدم که دلم خواست

درسته قم درس خوندن سختیهایی برام داشت ولی راضی بودم

 

واقعً دارم میگم تو سختیهای که مثل این بود خودش کمکم کرده

 

 

و خدا رو به خاطر همه چیز شکر میکنم

 

من و شما خیلی بزنگاهها تو زندگیمون هست که واقعً دوست داریم خدا به دادمون برسه

 

همینجا یه دعا و آمین بلند شما

 

خدایا تنهامون نگذار دست ما رو تو خوشی و ناخوشیمون بگیر

 

یه دعا هم دیروز شنیدم اینجا میگم

 

خدایا تو نقشی که تو دنیا بهمون دادی کمک کن تا اونو خوب انجام بدیم

 

آمیییییییییین.

 

 

 


برچسب‌ها: حال و هوا, قرآن, سبک زندگی, دعا, مسلمان
نوشته شده در جمعه بیست و نهم فروردین 1393ساعت 7:29 توسط مهدي ضيايی فر |

سلام

 

یکی از ویژگیهای هر شهر و استانی زبان و لهجه آن است.

 

و به هر شهری که سفر میکنی میتوانی حس کنی که زبان و لهجه آن شهر با بقیه فرق میکند.

 

من خودم سه تا از زبانها و لهجه های کشورمون بیشتر از بقیه میپسندم

 

یکی لری و که مردمان لرستان با این گویش و زبان تکلم میکنند

 

مشهد که من از بچگی شیفته ی این لهجه بودم و

 

تو فیلم پایتخت اوس موسي وقتی حرف میزد تمام وجودم به ذوق میاومد

 

و یکی دیگه هم مازنیست که من این لهجه رو بخاطر اون نوع تکلمشون میپسندم.

شاید فکر کنید که قم به علت مهاجر پذیر بودنش لهجه خاصی ندارد.

 

اما باید بگم اینطور نیست و قم هم دارای گویشی خاص است.

ولی کلمات همون کلماتیست که در زبان امروز فارسی به کار برده میشود

 

ولی سبک آن خاص است. ***

 

 

یکی از اشعار را با لهجه قمی انتخاب کردم 

که هم دعوت میکنم بخونید و بعد هم یه صوتی در این مورد هست

 

اگه دوست داشتید اون رو هم بشنوید

 

 

ن          حسنه يادت مياد

حسنه بازی میکردی توی سیدون یادته               کون پیازو تر تیزک می خوردی با نون یادته
يه سوقولمه بت زدم کش دیفاله سی کنجيه      بس که تو مايه بودی خش کردی بامون يادته
يه اوهورو تو درس کرده بودی رو پلکون                    من آونگون بش شدم رفتم تو ايوون يادته
حسنه يادت مياد سگ سياهه گازت گرفت                     ممده قيه کشيد پشت براسون يادته
راس بگو يادت مياد مشغول سگ بازی بوديم            ميون رودخونه رفت تنگيله به پامون يادته
هاپ هاپه سر چوپوقه ايلی اولو یلت می شم          می رفتيم در ميمديم مث بچه تيرون يادته
يه دُنده گزيد تو رو زير توت بونه دم شاغالو              چر نگفتی تو سی سرکه زير توت بون يادته
حسنه آلوچه قلاتی ديگه ني توی باغا                         یه خونه عکه بلد بودی تو زورقون يادته
چُکُنم من چمدونم چن قه ازم حرف می گيری                 آخه حناق بگيری درد بی درمون يادته
يادته تو رودخونه شيجه زدی ميون آب                يه خارجنگ چسبيد به لنگت توی داغون يادته
از تو ناودون تو دو تا هُل هُليجه خوردی يهو                 تف تو ضربش تو نگفتی بچه تيرون يادته
اون روزا که بادکنک نبو ولی چوردونه بو                         چوردونه ازت خريدم جون ننجون يادته
يه الک قنبلی بت دادم برام پر بياری                               پر  آوردی موچ نشد بچه نادون یادته
اينقده حاج ا م برات کردم و هی تل نيومه                        سوتش کردم الکو بالای پاتون يادته
من اون رو اقصکی به تو پاپله نزدم                            انقه اوصول اومدی دم شاخراسون يادته
حسنه تنده نخور حناق سواره می گيری                     عليه خورد و گرف ماده سلاطون يادته
عليه انقه بی ريخ بو که ننش کبری خانم              واسش پنجم نگرف زنيکه زي یسمون يادته
پش درشکه چسبيديم رفتيم دم آستانسيا           يه شلاق ز علی شاه به پشت پامون يادته
خر پشتک تيرونی و دگ دگه و خراط قمی                    آلا داغ و آش داغه درا پولو بسون يادته
ديديمون دم شاغالو خرخاکیه رف تو سولاخ            هی کو ئيديم نيو مه از سولخه بيرون يادته
يادته در خونتون کولن دونه داش قديما                        اون دالون تاريکه رو زير عربستون يادته
بت گفتم برو يه نون بسون بيا گسنمونه                هی آله می کرديم اون رو تو خيابون يادته
رفتيمون تو شمس آباد سر لشه رس اکبره           هره کش شديم هم همساخ رو ناربون يادته
گفتيمون وريو نشو وختی داری رجه می ری             می زنن ساز و دهل با پشت مزقون يادته
می رفتيم بال پشتبون هی داد و فرياد می زديم        حاجی ليلک تو هوا توی  شتر خون يادته
تو به من زل زده بودی دم اون کو پن دری                  کون آرنج بم  زدی زير شاغال خون يادته
انقه من سوندو سراغت اومدم تو کوچه ها                يهويی من جو سمت وسط ميدون يادته
هورت شدم وقتی بتوله يه کمی عشوه اومه                انقه دندون قرچه کردم تو کادون يادته
يه ونگیش ازش گرفتم وسط را پشتبون                     يه خفتی براش خريدم چقه ارزون يادته
بتوله قشنگ نبو راسشو بخوای جون داييه      اون خودشو درس می که با بند و ريسمون يادته
کاش میشد آلش دگش کنن حال و با قدیما        قدیما حال دیگه ای داش جون ننجون یادته

.......................................................

 

 

http://s5.picofile.com/file/8120197550/kashkobadamjon.mp3.html

 


برچسب‌ها: حال و هوا, قم, لهجه, مردم
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 9:9 توسط مهدي ضيايی فر |

 

 

سلام

 

انرژی مثبت

 

فال خوب

 

یکی از همکاران ما یه خانمی هستند

 

که امروز وقتی اومدند خوب طبق همیشه احوالپرسی کردیم.

 

از اونجایی که همیشه گفته شده و میگن

 

آدم خوبه که هر صحنه ای رو که میبینه

 

یه نکته از اون برداشت کنه.

 

گفتم یک نکته ای رو که بارها شنیدید باز بگم.

 

این همکار ما یه جمله ی معروفی رو بهم گفت

 

«روز پر خیر و برکتی رو پیش رو داشته باشید».

 

بعد از احوالپرسی تا الان که دارم این مطلبو مینویسم

 

به این فکر میکردم چقدر خوب میشد همه ی ادمها

با هم مهربون بودیم و وقتی هم که بهم میرسیم الفاظ مثبتی رو به کار ببریم

 

من کتابهای روانشناسی کم خوندم اما اونهایی رو هم که خوندم

 

اکثرً میگفتند" لازمه  داشتن یک رابطه ی خوب

به کار بردن جملات مثبت بین  یکدیگراست.

 

به جای اینکه وقتی به هم میرسیم میپرسیم فلانی خوبی

 

میگه نه بگی خدا رو شکر

 

با روزگار کنار میاییم.

 

 

من خودم با وجود مشکلاتی که در زندگیم بوده خصوصً اون وقتی که دانشگاه بودم

 

و مشکلات زیاد میشد اما سعی کردم وقتی به دوستانم سلام میکنم

 

حد اقل نشون بدم که خوبم اونم اول صبح

 

واقعیتش این بود که به هر حال تأثیر خودش رو میگذاشت

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: حال و هوا, انرژی مثبت, سبک زندگی, جامعه, کلام صحیح
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 9:42 توسط مهدي ضيايی فر |

 

سلام

 

این عکس منه که امروز صبح گرفته شد

 

اگر نگید چه قدر از خود متشکره

 

اما این منم

 

و با هرچه که خدا داده است

 

و از او راضیم

 

 

هرچی دوست داشتید بگید

اگه خوبه که هیچ اگه نه که باز بگید

 

[گل]

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 15:34 توسط مهدي ضيايی فر |

 

 

سلام

 

 

پست روز پنجشنبه رسانه بهار جالب بود

 

جز تو کی میتونه

 

فکر کنم اکثرً این آهنگ را گوش کردید آهنگ جالبیه.

 

خصوصً برای اون مردانیست که از عمق وجود همسرانشان را هدیه ای الاهی میدانند و دوستشان دارند.

 

اما جالبتر وقتی بود که رسانه ی بهار آمد و این شعر و جملاتش را به دوست داشتن امام زمان گره زد.

 

آنطور که از بعضی نظرات برآمد این بود که عده ای موضوع را نفهمیدند

 

و یک دوستی گفت چی میگی نکنه خودتم باور داری ؟

 

نمیخواهم از علت غیبت طولانی امام زمان حرف بزنم که کار من نیست اما .

 

دیروز در جلسه ای بودیم که سخنران محترم داشت از امام زمان میگفت.

 

و اینکه ایشان همیشه هستند و ما چشممان ایشان را نمیبیند.

 

اینکه ایشان همیشه مددرسان ما بوده و هست

 

اینکه اگر در بعضی از مشکلات گرفتار میشویم او هم غمگین میشود

 

ولی ما را کمک میکند.

 

داستانهای متعددی را تعریف کرد که یک موردش را میگویم

 

در زمان علامه مقدس اردبیلی یک عالمی به نام میرعلام بوده

 

این عالم نقل میکند که شبی در حرم امیر المؤمنین بودم

 

آن زمانها شبها در حرم را میبستند ولی خود صحن محل رفت و آمد زائرین بود.

 

ناگهان دیدم مقدس اردبیلی وارد حرم شدند و درهای حرم باز شد و ایشان وارد شدند

 

همینکه وارد شدند رفتم کنارشان طوری که متوجه نشوند دیدم انگار با امیر المؤمنین مشغول صحبتند

و بعد از چند لحظه دیدم که شیخ به سرعت از حرم خارج شدند و به سمت مسجد کوفه رفتند

 

منم سایه به سایه دنبالشان رفتم بعد دیدم که وارد مسجد شد شیخ و رفت در محرابی

 

که امیر المؤمینی ضربت خوردند چند لحظه ای آنجا بودند و بعد دوباره از مسجد خارج شدند و به سمت حرم امیر المؤمین رفتند

 

منم دنبالشان رفتم طوری که متوجه نشوند بعد ناخداگاه سرفه کردم و مقدس اردبیلی فهمیدند

نگاهی به من کردند و گفتند" میرعلامی؟ گفتم بله آقا؛ گفت" برای چی دنبال منی؟ گفتم

 

آقا از حرم تا مسجد کوفه و بلعکس دنبالتون بودم تو رو به صاحب این حرم بگویید چی شده؟

 

مقدس اردبیلی گفت" تا زنده ام به کسی نگو گفتم چشم.

 

گفت" مشکلات علمی تا برایم پیش میآمد میآمدم و به امیر المؤمنین میگفتم و ایشان برایم حل میکرد

 

ولی اینبار مولا فرمود" برو و در مسجد کوفه از مولای حاضر بپرس

 

و رفتم مسجد کوفه و مسئله علمیم را امام زمان جواب دادند

 

 

پ ن شاید برخی با خواندن این داستان بگویند خوب آنها عالم بودند و از دنیا بریده بودند

 

و برای آخرت کار میکردند و اینقدر مثل الآن مشغله و گرفتاری نبود

 

و حلال و حرام بیشتر رعایت میشد. و.....

 

جوابی که میشود به این حرف داد اینه که اگر کمی دقت کرده باشیم

 

تو بزنگاههای زندگی همیشه کسی بوده که هوایمان را داشته

 

فقت این حرف نیست؛ اعتقاد محکم میخواهد

 

کمی خوب است برخی که شبهه ایجاد میکنند دنبال برطرف کردن شبهه از خودشان نیز باشند

 

به نظر من یک قدم برداشتن ما مساویست با برکتی که به لطف خدا و عنایت ایشان بر ما جاری میشود

 

من که خودم خیلی مونده تا برسم

 

 

یک کتابی هست به نام راه مهدی نوشته آیة الله سید رضا صدر کتاب خوبیست

 

بخشی از آن در ادامه مطلب آوردم

 

 

 


برچسب‌ها: حال و هوا, امام زمان, شیعه, راه نجات, منتظر
ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و سوم فروردین 1393ساعت 10:53 توسط مهدي ضيايی فر |

 

سلام

 

مشغول حفظ آیات سوره ی هود بودم که رسیدم به این آیه که خداوند از زبان حضرت هود علیه السلام

 

به قومش میگوید »ای قوم من برای اینکار از شما مزدی نمیطلبم

 

مزد من به دست کسیست که مرا آفریده است آیا نمیاندیشید؟«  آیه 51

 

البته این آیه با آیه قبلیش مرتبط هست که در اون آیه

این پیامبر الهای از قومش میخواهد که خدا رو بپرستید و ...

 

راستش را بخواهید وقتی این آیه را خواندم خیلی فکر کردم

 

به این فکر کردم که واقعً دنیا و زرق و برقش اینقدر زیاد است

 

که در یک جمله میتوان گفت امروز برخی به سمت ویرانی روحشان حرکت میکنند.

 

و جسم سرزنده ای دارند .

 

در نت میگشتم و رسیدم به این جریانی که امروز خودتون حتمً شنیدید

 

حقوق بشر. یکی از مصداقهایی که امروز دنیا علیه اسلام قد الم کرده

 

همین مبارزه با معیارهای اسلامیست.

 

از جمله اونها همجنسگراییست که اسلام به طور جد با آن مخالفت میکند.

 

به این فکر میکردم که 124000 پیامبر همه اومدند و یک حرف رو زدند و اون خداپرستی بود.

 

ولی جز خدا حامی محکمی نداشتند

 

مردم زمانه شان پیامبرانشان را جادوگر, شاعر, دروغگو و ... میدونستند

 

داستانهای زیادی حتمً شنیدید و من هم نمیخوام تکرار کنم.

 

حرفم اینجاست. ما میشنویم که فلان خاننده آن طرف آب آهنگ میخونه برای حمایت از همجنس بازها

 

و چه حمایتها که میاد به سمت اون طرف. میان کلیپ میسازند برای ترویج اباهه گری و باز حمایت میشوند .

 

یا مثلً همین ماهواره رو اگر دیده باشید فیلمهایی میسازند که در اون فیلمها خیانت زن و شوهر را ترویج میده و باز حمایت میشوند.

 

این حمایتها در تمام ارثه ها به وضوح دیده میشه

 

میان از جنایات در سوریه حمایت میکنند  

 

با خرج پولهایی که آدم وقتی میشنوه سرش تیر میکشه .

 

حال بیاییم اینجا .

 

گاهی ادم میبینه که تو جامعه ای که زندگی میکنیم

 

برای رواج خوبیها به اون شکل حمایت نمیشه. مثلً

 

برای ترویج ازدواجهای سالم قدمهای کمی برداشته میشه و امروز کسانی رو میبینیم

که تا 40 سالگی اصلً ازدواج نکردند حالا به هر دلیل

 

یا مثلً دستگیری از فقرا که خوب در احادیث هست که اگر فقر در جامعه زیاد بشه امنیت کم میشه

 

و جالبتر میدونید چیه یکی هم که یه کار خوبی انجام میده و میاد و خودش میگه من فلان خیر را انجام دادم

 

مسخرهش میکنیم و میگیم تف به ریا .

 

ما که انتظار نداریم از دشمن که بیاد بهبه چهچه بگه ولی میشه

 

انتظار داشت از خودمون که یه کم به فکر رواج خوبیها باشیم

 

و سعی کنیم خوبیها رو رواج بدیم

 

اینم تفسیر من از این آیه

 

 

 

پ ن

 

 

پیشاپیش از مینا خانم عذر میخوام

 

 

از آوردن آیات قرآن با ذکر عدد در وبلاگشون خوشم اومد

 

فکر کردم عنوان پست رو از ۱ شروع کنم و

در اوقاتی از آیات قرآن بنویسم

 

 


برچسب‌ها: حال و هوا, قرآن, سبک زندگی, دشمن, جامعه
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 9:40 توسط مهدي ضيايی فر |


آخرين مطالب
» 2
» لهجه قم
» حرف روزانه اما مثبت
» ظاهرم اینه باطنمو خدا میدونه
» راه مهدی
» 1
» مراسمی که به عزا تبدیل شد.
» گاهی سرم درد میکند از .....
» طبیعت
» غروب یاس

Design By : RoozGozar.com