حال و هوا

وبلاگ فرهنگی اجتماعی مذهبی مهدی ضیایی فر.

 

 

 

سلام

 

من انسانم

 

من روی زمین زندگی میکنم.

 

این زمین حقیست که از سوی خالقم به من داده شده.

 

و من روی آن زندگی میکنم.

 

من انسانم.

 

فطرتی پاک دارم.

 

دلم میخواهد تا پایان عمرم دلم پر از محبت خدا باشد.

 

دلم میخواهد در خوشیهایم خدا را یاد کنم.

 

میخواهم یاد کنم چون این نَفَس

 

این ضربان قلب

 

این نبض

 

این شادی و نشاط

 

همه از آن اوست؛ و خالقم به من لطف کرده و به من هم داده است.

 

به من هم داده است تا من هم از بخش کوچکی از زندگی دنیا لذتی ببرم.

 

اما باید یادم باشد این زندگی پایان ندارد ولی عملم اینجا مهم است.

 

نباید فکر کنم چون خوشی دنیا به من رو کرده پس دیگر هرکاری بکنم.

 

باید یادم باشد من انسانم

 

 

«اشرف مخلوقات«

 

یادم باشد همسری اختیار کردم که آن هم نعمت خداست.

 

یادم باشد هیچوقت ناسپاسی نعمتش را نکنم.

 

من انسانم؛ هزاران آرزو در سر دارم.

 

اما باید بدانم آنچه مهم است اراده ی اوست که حاکم است و من فقط تلاش میکنم.

 

یادم باشد زندگی مثل برق و باد میگذرد اما آنچه مهم است نام نیک است که باید برجای بگذارم

 

یادم باشد من انسانم.

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: حال و هوا, انسان, من, اشرف مخلوقات, خدا
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393ساعت 6:19 توسط مهدي ضيايی فر |

 

سلام

دیشب وبلاگ یکی از دوستان خوبمان به نام  

ققنوس

رفتم.

پستشون راجع به رفتن برای خرید حلقه ازدواج بود.

 

من اولاً بخاطر این پست ازشون تشکر میکنم

ثانیاً تصویرسازی ایشون از وقایع پیرامونشون جذابه که منو به وجد میاره.

 

من با این پستشون یاد مطلبی افتادم که اینجا مینویسم.

 

روزهای اولی که یک زوج پیوندشان برقرار میشود

 

روزهای بسیار خوب و شیرینیست.

 

معتقدم این روزها حتي میتواند جزو یکی از بهترین لحظات عمر دو نفر باشد.

 

به نظرم این منی که بر اثر یک پیوند ما میشود

 

یعنی اینکه باید من برود و ما بشود.

 

اینکه دو نفر قبل از این پیوند به همدیگر قولهایی را بدهند.

 

اینکه صادق باشند. مهربان باشند.

 

به یکدیگر دروغ نگویند.

 

محبت بین هردو حاکم باشد.

و........

 

این دوران ابتدایی زندگی فرصتیست بس گرانبها برای هر دو نفر.

 

هردو نفری که قبل از این پیوند سبکی را برای زندگی خود داشتند.

 

اما الآن دیگر باید معیارهای خود را دانسته باشند

 

و یک گامی نو برای زندگی خود بردارند.

 

وقتی این من ما شد زندگی به سمت خوبی پیش میرود.

 

اما اگر یکی از دو طرف هنوز فکر کند که باید من باشد

 

پس معلوم میشود هنوز هدف خود را نمیداند و این غلط است.

 

 

 

پ ن, از همه دوستانی که پیام تبریک فرستادند ممنونم.

جای خانم

سبت

 

خالیست انشا الله زودتر برگردند.

 

 

 

 


برچسب‌ها: حال و هوا, ازدواج, پیوند, زن و مرد, محبت
نوشته شده در دوشنبه دهم شهریور 1393ساعت 6:32 توسط مهدي ضيايی فر |

 

 

سلام

 

مدتی بود که وبلاگ این حقیر تعطیل بود.

 

و خب شرایط ما به گونه ای نبود که بتوانم به نوشتن پستها ادامه دهم.

 

و فکر و ذهن ما چندماهی درگیر مسئله ازدواج بود.

 

خب هر جوانی چه پسر و چه دختر آرزو دارد تا در زمان و موقعیت مناسب

 

به مراد دلش برسد. ولی به قولی میگویند

 

"تا خدا نخواهد برگه ای از درخت کنده نمیشود و بر زمین نمیافتد.

 

اینقدر اتفاقات جورباجور در این مدت برایم رخ داده که نمیدانم کدامیک مهمتر است

 

تا من اینجا برای شما هم بنویسم؟

 

ولی چیزی ک مهم است این است که, زندگی خودش یک تجربه است.

 

مطالعه برای آشنایی با زندگی متأهلی واجب و ضروریست

 

ولی به هر حال معتقدم آشنایی با فرهنگها خودش به رشد ما کمک میکند.

 

اینکه بدانیم هر شهری مردمش چه ویژگیهایی دارند این خودش یک هنر است.

 

.....

 

ازدواجهای قدیم با امروز تفاوت دارد از این جهت که

 

خب جوونها معتقدند اگر ما بخواهیم ازدواج کنیم باید چند ماهی برویم و بیاییم

 

برخیها که دو سال خودشان را معطل میکنند که همدیگر را بشناسند.

 

اما باید بگم درباره ما اینطور نبود.

 

ما چند جلسه ای را رفتیم و خانواده های ما هم بودند

 

آنها نیز  خانه ما آمدند آشنایی من و همسرم زیاد طولی نداشت

 

چون خود من و همسر عزیزم تمایلی به روابط قبل از ازدواج نداشتیم.

 

و من به ایشان قول دادم که ظرف چند هفته کار را به هر شکلی که هست به پیش برم

 

ولو اینکه به این ازدواج ختم نشود.

 

و ایشان هم همین قول را به من دادند.

 

خب در این مدت هرچه در توانم بود گذاشتم از مشاوره بگیر تا موارد دیگر.

 

و بلاخره با موافقت هردو خانواده ما هم موافقت کردیم که ما دو نفر میتوانیم با هم زندگی کنیم

 

و به نظر خودمان هنوز که هنوز است باورمان نمیشود که پیوندی میان من و  ایشان برقرار شده.

 

پ ن, در این مدت من به خیلی از دوستان بدهکار شده ام.

 

یکی از آنها آقای چراغی و همسرشان است.

 

و حتي باید بگم خانواده ایشان بخصوص پدر و مادرشان کمکهای شایانی از جهت فکری به ما کردند.

 

و شاید یکی از دلایل این ازدواج همین بود که خدا میخواست آنها وسیله باشند.

 

2, آقای حیدری که من باز به ایشان خیلی مدیونم و نگاه ایشان به زندگی را میپسندم و ترجیح میدهم

 

ایشان را به عنوان یک برادر در زندگی شخصیم حفظ کنم.

 

3, از پدر خانم و مادر خانمم هم باید تشکر کنم زیرا با سعه صدرشان

 

ما را جزو خانواده خودشان پذیرفتند.

 

من از اینکه چنین همسری را انتخاب کردم آن هم از ذمسافتی حدود (641) کیلومتر خوشحالم.

 

3, از پدر و مادر عزیز و خواهر و برادرم هم تشکر میکنم که به هر حال اینها خصوصاً پدر و مادرم برایم سنگ تمام گذاشتند

 

و دست و پایشان را میبوسم.

 

خب, دیگر بس است حرفهای دیگر بماند برای بعد.

 

 


برچسب‌ها: حال و هوا, مهدی ضیایی فر, ازدواج, فرهنگ, جوان
نوشته شده در شنبه هشتم شهریور 1393ساعت 6:41 توسط مهدي ضيايی فر |


آخرين مطالب
» من انسانم
» ما دیگر دو نفریم نه یک نفر.
» سلام
»
» ادامه پست قبل.
» ازدواج زیبا.
» شناخت خودمون
» شهر یا کریم
» سلام بر فطر.
» مدینه

Design By : RoozGozar.com